خرید بک لینک
داشتم فک میکردم کاش پول هم مث آب بود. ینی خب آب کشور ما توی وضعیت فاجعه ست. سیستان و بلوچستان همیشه محروم که هیچ، حتی پر آب ترین استان ایران( لرستان) داره آب میخره و آبش میاد تهران تا آب تو دل پایتخت نشینا تکون نخوره. تنها کشوری هستیم ( یادم نیست، مصر هم بود؟ ) که از آب های فسیلیمون استفاده میکنیم و این یعنی آب بین بافت خاک رو هم می کِشیم و ایران دیگه روی فلات نمیمونه.پایین میره. یواش یواش غیرقاب

برچسب: تانژانت, نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 6:24

صبح بارون میومد. من تو حالت پیاماس بودم. تازه از خواب بلند شده بودم و احساساتم هنوز خیلی فعال بود.

معلممون نشست سر کلاس و گفت « در این سرما و باران یار خوشتر، شما دیوونهاین اومدین سرکلاس؟ »


با خودم فکر کردم « یار؟ یار؟ » و بارون از چشم من هم شروع کرد به چکیدن. هی پرسیدم « یار؟ یار؟ » و واقعا به نظرم درست نیست که سر صبح این کارو با آدم میکنین و بعد تا شیش و نیم نگهش میدارین تو مدرسه.

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 6:24

وقتی کار احمقانه میکنم، حرف احمقانه میزنم یا اشتباهی ازم سر میزنه؛ بلافاصله بعدش آرزو میکنم که تنبیهم کنه. داد بزنه سرم، بزنتم، هرچی. اما نه... اینکار رو نمیکنه... جانانم میریزه تو خودش. میبینم که پیش چشمم ذره ذره پژمرده میشه. تا وقتی تو خودش نتونه حل کنه، بار میشه روی دوشش و پشتش رو خم میکنه. جلوی چشم من. و من باید ناظر باشم. باید ناظر باشم. باید ناظر باشم. و ناتوان.. بشینم یه گوشه و ساز

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 6:24

هوا ابر بود. قطره های بارون به امید اینکه دری رو باز پیدا کنن تا از سرمای بیرون بخزن کنج یک لیوان چای داغ، به شیشه ها در میزدند. صدای تق تق بسته شدن پنجره ها اما صدای چک چک در زدن ها رو محو کرده بود. روی میز پشت یکی از پنجره ها پر بود از طرح های سیاسفید بارون. بارون روی کوه، بارون روی دره... زیر همه ی این طرح ها؛ یه نقاشی بود که از خطوط کج و ماوجش میشد خوند که یه ترس و دلهره ی شیرین قلم رو روی کاغ

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 6:24

بهار شیش تا ساز میزنه. آواز حرفهای میخونه و شعر فوق حرقهای میگه. اینهفته لهستان اجرا دارن گویا. میسا صداش محشره، وقتی میخونه کل کلاس ساکته. عسل باله میرقصه و خوشگله. کیانا خوشگلترین و کاملترین دختریه که به عمرم دیدم. آذین قشنگه، مهربونه خیلی و امسال زبانش رو تموم میکنه. رها روابط اجتماعی محشری داره و سیمین نقاشیهایی میکنه که نمیتونی باور کنی. دستِ مهرو یکسره کتابه. پرمیس فوقالعااا

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 6:24

سیس دوباره شروع کرده نوشتن. من نمیدونستم. رفتم و دیدم تانژانت زیر یکی از پستاش براش کامنت گذاشته 《 کار دلبرا، دلبری کردن و رفتنه. قرار بود بمونن که اسمشون دلبر نبود. 》

و دارم سعی می کنم خودمو قانع کنم که موقع نوشتنش من نیومدم تو ذهنش. رفتارای من تو ذهنش تکرار نشدن. که هر دفه بهم با اطمینان میگه دلبر، حواسش نیست به این جمله.

سیس جواب داده بود آره، اونوقت می شدن دلدار.

برچسب: ناخودآگاهم,میدونه,اطمینان, نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 6:24

قبل از اینکه بحث از کلیشه به مفهوم تعصب برسه، بین بچهها پرسشنامه پخش کردن. پرسشنامه سهگزینه داشت: « اصلا قابل قبول نیست که نسبت به اینگروه کسی دید منفی داشته باشه » ، « میتونه قابل قبول باشه » و « کاملا قابل قبوله » ، خب؟ چه گروههایی؟ افغانها. فمنیستها. کسایی که حیوون خونگی دارن. چاقها. مردانی که همسرشون رو کتک میزنن. نه نفر گفته بودن حق نداریم نسبت به افغانها دید بد داشته باشیم. شش ن

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 6:24

صفحه بندی